میدان هرمز خلاف روایت ترامپ

میدان هرمز خلاف روایت ترامپ
۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۴
کد خبر: ۱۳۰۵۲

مسئله‌ای که امروز در برابر واشنگتن قرار دارد فقط باز کردن یک تنگه نیست؛ بلکه پذیرش این واقعیت است که قدرت نظامی آمریکا نتوانسته ایران را از اعمال نفوذ بر محیط پیرامونی خود خارج کند و ادامه فشار، هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی را به طرف آمریکایی منتقل کرده است

به گزارش فردای خبر- «تنگه هرمز بسته است. تسلط ما بر تحرکات کامل و قاطع است. هیچ تحرکی در این تنگه از چشم رزمندگان نیروی دریایی سپاه دور نمی‌ماند.» این جملات دریادار علی عظمایی، فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پاسخی مستقیم به ادعای دونالد ترامپ درباره در اختیار داشتن «کنترل کامل» تنگه هرمز است؛ ادعایی که طی روز‌های گذشته بار‌ها از سوی رئیس‌جمهور آمریکا تکرار شده است. عظمایی در ادامه تأکید کرد: «واقعیت را باید در میدان دید نه در اطلاعیه‌ها و اظهارات مقامات امریکا».

ترامپ روز چهارشنبه بار دیگر مدعی شد آمریکا کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار دارد و محاصره دریایی این کشور را «دیوار فولادی» خواند و مدعی شد ایران در برابر آن کاری نمی‌تواند انجام دهد. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که حتی گزارش‌های رسانه‌ای در آمریکا درباره وضعیت تردد کشتی‌ها با روایت کاخ سفید همخوان نیست و داده‌های کشتیرانی، برخلاف ادعای باز بودن و کنترل کامل تنگه، از تداوم اختلال جدی در عبور و مرور حکایت دارد.

در همین چارچوب، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز با تأکید بر شروط ایران برای پایان وضعیت موجود اعلام کرد: «پیام ایران واضح است: تنگه هرمز تا زمانی که ایالات متحده جنگ و محاصره را پایان دهد، دارایی‌های منجمد شده ایران را آزاد کند و به آتش‌بس منطقه‌ای، از جمله در لبنان و غزه، توافق کند، بازگشایی نخواهد شد. تا زمانی که همه شرایط برآورده نشود، تنگه بسته باقی خواهد ماند.»

 در تازه‌ترین تحول، آژانس عملیات تجارت دریایی بریتانیا از اصابت یک پهپاد به یک نفتکش هنگام خروج از تنگه خبر داده و اعلام کرده است کشتی دچار خسارت جزئی شده است. هم‌زمان شرکت ملی نفت ابوظبی نیز از هدف قرار گرفتن دو نفتکش خود در آبراه خبر داده است. مجموعه این حوادث نشان می‌دهد فاصله میان ادعای «کنترل کامل» واشنگتن و واقعیت عملیاتی حاکم بر هرمز همچنان قابل توجه است.

اما مسئله تنها به اختلال در کشتیرانی محدود نمی‌شود. محاصره طولانی‌مدت ایران، هزینه‌هایی برای خود آمریکا نیز به همراه داشته است؛ از فشار بر بازار انرژی و نگرانی درباره قیمت نفت گرفته تا هزینه‌های سنگین استمرار حضور نظامی. نمونه قابل توجه، ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» است که پس از ماه‌ها استقرار پیوسته در دریا، با گزارش‌هایی درباره فرسودگی تجهیزات و فشار‌های جسمی و روانی بر خدمه مواجه شده است؛ موضوعی که حتی شماری از نمایندگان کنگره آمریکا را به طرح پرسش درباره ضرورت و پیامد‌های ادامه این مأموریت واداشته است.

در واقع، آنچه امروز در هرمز جریان دارد، بیش از آنکه رقابت بر سر «روایت» باشد، آزمونی برای قدرت واقعی دو طرف است. تهران با اتکا به توانمندی نیروی دریایی سپاه، تحرکات در این آبراه را زیر نظر دارد و بازگشایی آن را به پذیرش شروط ایران از سوی آمریکا گره زده است؛ در مقابل، واشنگتن برای حفظ محاصره و حضور نظامی خود ناچار به صرف هزینه‌های فزاینده شده است. از ماه‌ها حضور فرسایشی ناو «آبراهام لینکلن» و فشار بر خدمه آن گرفته تا نگرانی آمریکا از قیمت نفت و تبعات اقتصادی تداوم بحران، نشانه‌ها حاکی از آن است که محاصره ایران برای واشنگتن نیز به یک میدان پرهزینه تبدیل شده است. در چنین شرایطی، ادعای «کنترل کامل» هرمز بیش از آنکه واقعیت قدرت آمریکا را نشان دهد، تلاشی برای پوشاندن شکافی است که میان تصویرسازی کاخ سفید و واقعیت میدان ایجاد شده است؛ میدانی که در آن ایران نه‌تنها توانسته تنگه را به اهرم فشار خود تبدیل کند، بلکه آمریکا را وادار کرده است هزینه حفظ حضور و ادامه تقابل را روزبه‌روز بیشتر بپردازد. این همان نقطه‌ای است که باید از آن، ابعاد واقعی هزینه‌های راهبرد آمریکا در برابر ایران را بررسی کرد.

هرمز؛ جایی که قدرت با تعداد ناو‌ها سنجیده نمی‌شود

شاید مهم‌ترین واقعیت درباره وضعیت امروز تنگه هرمز این باشد که ایران برای اعمال کنترل بر این آبراه، نیازی به درگیری مستقیم و تمام‌عیار با نیروی دریایی آمریکا ندارد. داده‌های ردیابی کشتی‌ها که وال‌استریت ژورنال بررسی کرده، تصویری متفاوت از ادعای دونالد ترامپ ارائه می‌دهد: روز سه‌شنبه تنها ۱۴ کشتی از تنگه عبور کردند، در حالی که پیش از جنگ تعداد عبور‌ها معمولاً بیش از ۱۳۰ فروند در روز بود. از مجموع ۱۶۶ عبوری که در ماه اوت ثبت شده، تنها دو کشتی از مسیر تحت حمایت آمریکا در سواحل عمان استفاده کرده‌اند و حدود نیمی از کشتی‌ها مسیر تحت مدیریت ایران را برگزیده‌اند.

این ارقام یک نکته مهم نظامی را آشکار می‌کند؛ در جنگ دریایی، کنترل الزاماً به معنای حضور دائمی و فیزیکی در تمام نقاط یک آبراه نیست. گاهی کافی است یک بازیگر بتواند هزینه و ریسک عبور را به اندازه‌ای افزایش دهد که شرکت کشتیرانی، کاپیتان و بیمه‌گر، مسیر مورد نظر او را انتخاب کنند. وال‌استریت ژورنال نیز با اشاره به همین منطق تأکید کرده که ایران برای ایجاد چنین وضعیتی الزاماً نیازی به غرق کردن کشتی‌ها ندارد؛ صرف احتمال حمله می‌تواند محاسبات اقتصادی یک سفر دریایی را تغییر دهد.

این همان نقطه‌ای است که برتری تجهیزات نظامی آمریکا لزوماً به برتری عملیاتی تبدیل نمی‌شود. آمریکا می‌تواند ناو هواپیمابر، جنگنده و ناوشکن در منطقه مستقر کند، اما اگر کشتی‌های تجاری حاضر نباشند از مسیر تحت حفاظت آن عبور کنند، ادعای «کنترل کامل» در عمل با یک علامت سؤال بزرگ مواجه می‌شود. حتی یک تحلیل منتشرشده در مجله معتبر Proceedings متعلق به مؤسسه نیروی دریایی آمریکا، با اشاره به تجربه بحران هرمز، تصریح می‌کند که جغرافیا و موقعیت ایران باعث شده «کنترل» این آبراه مفهومی چندلایه باشد و واشنگتن ناگزیر شود با واقعیت نقش ایران در مدیریت تنگه کنار بیاید.

از این منظر، اقدام ایران را می‌توان نوعی بازدارندگی نامتقارن دانست؛ تهران هزینه‌ای به مراتب کمتر از هزینه‌ای که واشنگتن برای حفظ حضور گسترده نظامی خود متحمل می‌شود، به طرف مقابل تحمیل می‌کند. نتیجه نیز تنها در میدان نظامی دیده نمی‌شود. افزایش ریسک عبور، هزینه بیمه را بالا برده و زنجیره حمل‌ونقل جهانی را تحت فشار قرار داده است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده درباره بازار بیمه دریایی، نرخ بیمه ریسک جنگ برای عبور از هرمز به مراتب بالاتر از سطح پیش از جنگ رسیده است؛ به این معنا که حتی بدون شلیک مستقیم به یک کشتی، هزینه اقتصادی سیاست آمریکا و بحران هرمز به شرکت‌های حمل‌ونقل و در نهایت مصرف‌کنندگان منتقل می‌شود.

محاصره‌ای که برای واشنگتن هم هزینه دارد

این وضعیت یک تناقض اساسی برای دولت ترامپ ایجاد کرده است. واشنگتن می‌خواهد با محاصره اقتصادی و دریایی، ایران را تحت فشار قرار دهد؛ اما هرچه این محاصره طولانی‌تر شود، هزینه‌های آن از مرز ایران عبور کرده و به اقتصاد جهانی و خود آمریکا بازمی‌گردد. هاپاگ-لوید، یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های کشتیرانی جهان، اعلام کرده اختلال ناشی از بحران هرمز در سه‌ماهه دوم حدود ۶۰۰ میلیون دلار برای این شرکت هزینه داشته است. افزایش هزینه سوخت، بیمه، انبارداری و تغییر مسیر، بخشی از این فشار را تشکیل می‌دهد.

اما بخش مهم‌تر ماجرا، هزینه نظامی است. ناو «آبراهام لینکلن» اکنون به نمادی از فرسایشی شدن مأموریت آمریکا تبدیل شده است. این ناو با حدود پنج هزار ملوان و تفنگدار دریایی بیش از هشت ماه در دریا بوده و گزارش‌های رسانه‌های آمریکایی و اظهارات خانواده‌های خدمه، از فشار شدید ناشی از این استقرار طولانی حکایت دارد. در حالی که پنتاگون برخی گزارش‌ها درباره وخامت شرایط را رد کرده، گزارش‌های متعدد درباره خستگی، مشکلات تأمین و نگرانی‌های روانی خدمه باعث شده شماری از اعضای کنگره خواستار توضیح رسمی وزارت دفاع شوند.

اهمیت این موضوع فقط در مشکلات یک ناو خلاصه نمی‌شود. ناو هواپیمابر یکی از گران‌ترین ابزار‌های قدرت نظامی آمریکاست و هنگامی که برای ماه‌ها در یک منطقه باقی می‌ماند، هزینه آن تنها سوخت و نگهداری نیست؛ مسئله فرسایش خدمه، تجهیزات، آمادگی عملیاتی و محدود شدن امکان استفاده از همان نیرو در سایر مناطق نیز مطرح می‌شود. اعزام ناو «جورج واشنگتن» برای جایگزینی لینکلن نیز نشان می‌دهد که ادامه این وضعیت نیازمند یک چرخه مستمر استقرار نیروست.

از سوی دیگر، اظهارات جی‌دی ونس درباره اینکه «پایین نگه داشتن قیمت نفت و گاز برای آمریکایی‌ها» اکنون هدف اصلی واشنگتن است، تصویری مهم از تغییر محاسبات کاخ سفید ارائه می‌دهد. اگر هدف جنگ در ابتدا با عباراتی مانند تغییر رفتار سیاسی ایران، مهار برنامه هسته‌ای یا تضعیف توان نظامی تهران تعریف می‌شد، اکنون مسئله قیمت انرژی و ثبات بازار به یکی از دغدغه‌های اصلی تبدیل شده است. این تغییر اولویت را باید در کنار نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و حساسیت جامعه این کشور نسبت به قیمت سوخت ارزیابی کرد.

حتی در داخل محافل راهبردی آمریکا نیز درباره امکان تبدیل بحران ایران به یک جنگ فرسایشی هشدار داده شده است. شورای روابط خارجی آمریکا در تحلیلی درباره آینده جنگ، نسبت به ورود واشنگتن به درگیری‌ای هشدار داده که پایان آن ممکن است بیش از کنترل دولت آمریکا باشد.

در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای تهران تنها حفظ بسته ماندن هرمز نیست؛ بلکه استفاده از این اهرم برای تحمیل یک واقعیت جدید به طرف مقابل است: امنیت و عبور از مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن قدرت و تصمیم ایران تضمین شود. اگر آمریکا پس از ماه‌ها جنگ، حضور گسترده نظامی و فشار اقتصادی همچنان برای بازگرداندن تردد عادی به مذاکره با تهران و پذیرش ترتیبات جدید نیازمند باشد، این خود نشانه‌ای از تغییر موازنه است.

از همین‌جاست که تکذیب ادعا‌های مربوط به «کنترل کامل» آمریکا اهمیت پیدا می‌کند. عباس عراقچی نیز با اشاره به سابقه خطا‌های اطلاعاتی واشنگتن درباره ایران هشدار داده است که آمریکا در قبال هرمز مرتکب «اشتباه محاسباتی حتی بزرگ‌تری» شده است. در واقع، مسئله‌ای که امروز در برابر واشنگتن قرار دارد فقط باز کردن یک تنگه نیست؛ بلکه پذیرش این واقعیت است که قدرت نظامی آمریکا نتوانسته ایران را از اعمال نفوذ بر محیط پیرامونی خود خارج کند و ادامه فشار، به جای وادار کردن تهران به تسلیم، هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی را به طرف آمریکایی نیز منتقل کرده است.

https://fardayekhabar.ir/uFANVn
اشتراک گذاری:

تبادل نظر (0)

در حال بارگذاری نظرات...

ثبت نظر جدید