نامه از واشنگتن، میانجی از دوحه

بازگشت دوباره هیئت قطری به تهران، آن هم در فاصله کمتر از پنج روز از نخستین سفر، نشان میدهد تلاشهای دیپلماتیک واشنگتن برای باز کردن مسیر تفاهم با ایران وارد مرحله تازهای شده است
به گزارش فردای خبر- بازگشت دوباره هیئت قطری به تهران، آن هم در فاصله کمتر از پنج روز از نخستین سفر، نشان میدهد تلاشهای دیپلماتیک واشنگتن برای باز کردن مسیر تفاهم با ایران وارد مرحله تازهای شده است. این رفتوآمدها در شرایطی صورت میگیرد که گفته میشود هیئت قطری در سفر نخست خود در یکشنبه، نامه جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، را برای طرف ایرانی به همراه داشته؛ نامهای که بنا بر گزارش رسانههای بینالمللی خطاب به سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، ارسال شده است.
مقامهای کشورمان دریافت این پیام را تأیید کردهاند، اما تاکنون هیچ پاسخ مکتوبی به آن ارائه نکرده و موضع تهران نیز بر انتقال شفاهی شروط خود از طریق میانجیها استوار بوده است. پیام ایران در جریان این ارتباطات روشن است: تهران شروط هفتگانه خود را برای پایان دادن به وضعیت جنگی و بازگشت به شرایط عادی اعلام کرده و تا زمانی که طرف آمریکایی این شروط را نپذیرد و در مسیر اجرای آنها گام برندارد، دلیلی برای ورود به مذاکرات جدید یا پاسخگویی به نامهها و پیامهای واشنگتن وجود ندارد.
در همین حال، انتشار گزارشهای مختلف درباره محتوای نامه ونس، ابعاد تازهای به این تحولات داده است. والاستریت ژورنال نوشته است که نامه معاون ترامپ بیش از آنکه متضمن توافقی مشخص باشد، بر ایجاد چارچوبی برای ازسرگیری مذاکرات متمرکز بوده است. نیویورکتایمز نیز گزارش داده که ونس پیشنهاد برگزاری مذاکرات مستقیم میان مقامهای دو کشور را مطرح کرده و آمادگی خود را برای ریاست هیئت آمریکایی اعلام کرده است. مهمتر از این، گزارشها حاکی از آن است که واشنگتن خواهان ورود موضوع هستهای ایران به مذاکرات از همان ابتدای گفتوگوهاست؛ موضوعی که با اولویتهای اعلامشده از سوی مقامات کشورمان فاصله جدی دارد. در مقابل، ترامپ تلاش کرده است محتوای این ارتباط را در چارچوب کمکهای پزشکی و انسانی به ایران توضیح دهد؛ روایتی که با گزارش رسانههای آمریکایی درباره تلاش برای احیای مذاکرات جامع تفاوت دارد.
با این حال، پاسخ تهران به تحرکات واشنگتن تنها در عرصه دیپلماسی خلاصه نشده است. در روزهای پس از انتقال نامه ونس، گزارشهایی از سوی نیروهای دریایی سپاه پاسداران مبنیبر برخورد با شناورهای متخلف در تنگه هرمز منتشر شده است. در همین ارتباط دیروز نیز نیروی دریایی سپاه از وقوع آتشسوزی و انفجار در سه نفتکش متخلف خبر داد که به گفته این نیرو از مسیرهای غیرمجاز در تنگه عبور میکردند. همچنین سپاه از انهدام یک شناور بدون سرنشین آمریکایی در بخش شرقی تنگه هرمز و یک پهپادامکیو-۹ در آسمان تنگه خبر داده. این اقدامات عملی، تصویری روشن از نحوه مواجهه ایران با تهدیدها و فشارهای طرف مقابل به دست میدهد و نشان میدهد دیپلماسی و قدرت میدانی در سیاست تهران به موازات یکدیگر پیش میروند.
همین همزمانی پیامهای دیپلماتیک شفاف و اقدامات میدانی قاطع، زمینه را برای بررسی دقیقتر انگیزهها و محدودیتهای طرف آمریکایی فراهم میکند. آنچه در روزهای اخیر مشاهده میشود، بیش از آنکه نشانهای از تغییر راهبردی در واشنگتن باشد، تلاشی برای مدیریت بحران داخلی و خارجی این کشور در مقطع حساس کنونی به نظر میرسد.
سایه سنگین انتخابات میاندورهای آمریکا و تکرار تله تفاهمنامه اسلامآباد
ریشهیابی اصرار ناگهانی واشنگتن برای گشودن کانال ارتباطی جدید با تهران، بیش از هر چیز به محاسبات شکننده سیاسی در داخل ایالات متحده پیوند خورده است. دولتمردان آمریکایی در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، با فشارهای بیسابقهای روبهرو هستند. استراتژیستهای کاخ سفید به خوبی میدانند استمرار وضعیت «نه جنگ و نه صلح» و سایه سنگین تنشهای خاورمیانه بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی، چه هزینه سنگینی برای حزب حاکم به همراه دارد. از سوی دیگر، افزایش چشمگیر قیمت نفت در هفتههای گذشته و تبعات تورمی آن بر زندگی شهروندان آمریکایی، زنگ خطر را برای اردوگاه ترامپ به صدا درآورده است. در چنین شرایط بحرانی، طرح موضوع توافق با ایران و فرستادن چهرههایی، چون جیدی ونس به خط مقدم دیپلماسی، کسی که کوشیده خود را در ظاهر میانجیگرِ میانهروتر نشان دهد بیشتر به یک «فریب دیپلماتیک» شبیه است تا یک ابتکار صلحطلبانه واقعی.
این بازی جدید، یادآور تجربه تلخ و شکستخورده تفاهمنامه اسلامآباد است؛ جایی که در آن مقطع نیز آمریکاییها با وعدههای وسوسهانگیز، اما توخالی به میدان آمدند، اما به محض عبور از مقاطع بحرانی، زیرِ تعهدات خود زدند و توافق را به شکست کشاندند. امروز نیز تهران با تکیه بر همان حافظه تاریخی و تجربهی تلخ بدعهدیهای مکرر واشنگتن، به خوبی میداند که هدف اصلی تیم ترامپ، خریدن زمان، مهار نسبی بحرانهای امنیتی پیش از صندوقهای رأی و کسب یک «دستاورد رسانهایِ کمهزینه» است. تلاش برای القای این تصویر که واشنگتن به دنبال تنشزدایی است، در حالی صورت میگیرد که ساختار تحریمها دستنخورده باقی مانده و ماشین جنگی آمریکا در منطقه همچنان فعال است. جمهوری اسلامی ایران با هوشمندی تمام، دست رد به این بازی انتخاباتی زده و اجازه نداده است که منافع ملی کشور قربانی مهندسی سیاسی رأیدهندگان آمریکایی در انتخابات میاندورهای شود.
زیادهخواهی هستهای واشنگتن در بنبست پایداری و مقاومت همهجانبه
ابعاد پنهان و آشکار نامه اخیر نشان میدهد که طرف آمریکایی برخلاف ادعاهای عوام فریبانه، همچنان بر رویکرد زیادهخواهانه و فشار حداکثری پافشاری میکند. گنجاندن پیششرطهای سنگین و باز کردن زودهنگام پرونده هستهای بدون هیچگونه تضمین عینی یا لغو ساختاری تحریمها، گواهی بر این مدعاست که واشنگتن کماکان به دنبال تحمیل خواستههای یکجانبه خود به تهران است. موضع رسمی و قاطع تهران از روزهای پس از جنگ چهلروزه تا به امروز ثابت بوده است؛ پرونده هستهای در شرایط کنونی به هیچ عنوان در فهرست اولویتهای مذاکراتی فوری تهران قرار ندارد و جمهوری اسلامی هرگز تن به مذاکره برای مذاکره نخواهد داد.
منطق اصولی ایران این است که اعتمادسازی باید از سوی متجاوز آغاز شود؛ به این معنا که آمریکا پیش از هرگونه گفتوگو، باید به اصول و بندهای توافقنامه اسلامآباد بازگردد و هفت شرط اعلامشده توسط ایران را به طور کامل عملیاتی سازد. تا زمانی که این پله نخست طی نشود، ورود به گامهای بعدی همچون پرونده هستهای، خطایی راهبردی محسوب میشود.
در این میان، فشار همهجانبه بر دستگاه دیپلماسی آمریکا تنها به اراده پولادین تهران در میدان محدود نمانده، بلکه بحرانهای ساختاری حامیان غربی واشنگتن نیز به یاری مقاومت آمده است. این روزها خیابانهای شهرهای مختلف اروپا شاهد اعتراضات و ناآرامیهای گسترده مردمی به دلیل بحران شدید انرژی، تورم لجامگسیخته و افزایش سرسامآور هزینههای زندگی است. مقامهای ارشد کشورهای اروپایی مکرراً اعتراف کردهاند که این نابسامانیهای اقتصادی، عاقبت مستقیم سیاستهای جنگافروزانه ترامپ و بحرانآفرینی در خلیج فارس است.
این انزوای فزاینده سیاسی در کنار تسلط کامل نیروهای مسلح ایران بر شریان حیاتی انرژی در تنگه هرمز، دست بالا را به تهران داده است. ایالات متحده اگر به واقع خواهان بازگشت ثبات به بازارهای جهانی انرژی، احیای وضعیت نرمال در اقتصاد بینالملل و جلوگیری از فرسایشی شدن بحران است، راهی جز تسلیم شدن در برابر اراده منطقی ایران و پذیرش شروط اعلامشده ندارد؛ در غیر این صورت، هزینههای سنگین سیاسی و اقتصادی این لجاجت، بیش از پیش بر پیکرهی دولت آمریکا سنگینی خواهد کرد.