جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۱۵
ریشه شورش‌ها و اعتراضات تاریخی
ریشه شورش‌ها و اعتراضات تاریخی

بدون فهم تاریخی شکاف‌های طبقاتی، اعتراضات اجتماعی به بحران‌های عمیق‌تری منجر می‌شوند.

به گزارش فردای خبر دکتر علیرضا سمیعی در مصاحبه اختصاصی، شورش‌ها و اعتراضات اجتماعی را نه پدیده‌هایی مقطعی و احساسی، بلکه برآمده از شکاف‌های عمیق تاریخی در ساختار طبقاتی جوامع هستند.  وی با رجوع به تاریخ اندیشه سیاسی از ارسطو تا مارکس و با عبور از تجربه اروپا و ایران معاصر، توضیح می‌دهد که چگونه شکل‌گیری طبقات اجتماعی، دگرگونی مفهوم دولت و ملت، و دوگانگی منافع طبقه متوسط، زمینه‌ساز اعتراضات، شورش‌ها و حتی جنگ‌های بزرگ شده است.

سمیعی در آغاز این گفت‌وگو به ریشه‌های نظری مفهوم طبقه بازمی‌گردد. به‌گفته او، نخستین متفکری که «طبقه» را به‌مثابه شاخصی از میزان ثروت و قدرت سیاسی صورت‌بندی کرد، ارسطو بود. ارسطو جامعه شهری را متشکل از گروه‌هایی می‌دانست که بر اساس دارایی و مالکیت، نقش‌های متفاوتی در اداره شهر ایفا می‌کردند. از منظر ارسطو، اگر اکثریت شهر را ثروتمندان تشکیل دهند، حکومت باید در دست آنان باشد؛ و اگر اکثریت فقرا باشند، دموکراسی معنا پیدا می‌کند. این نگاه، برخلاف طرح افلاطون در «جمهور»، نه معطوف به دفاع صرف از شهر، بلکه ناظر به توسعه و پویایی آن بود.

از حکومت‌های شهری تا شکل‌گیری ملت‌ها

به باور سمیعی، مفهوم طبقه پس از افول حکومت‌های شهری و شکل‌گیری دولت–ملت‌ها دوباره احیا شد. با ظهور واحدهای سیاسی بزرگ‌تر مانند فرانسه، انگلستان و آلمان، دیگر «شهر» واحد اصلی سیاست نبود، بلکه «کشور» جای آن را گرفت. در این گذار تاریخی، طبقه‌ای نوظهور شکل گرفت که وابسته به زمین نبود، بلکه بر پایه تجارت، صنعت و جابه‌جایی کالا میان شهرها قدرت گرفت؛ طبقه‌ای که بعدها «بورژوازی» یا طبقه متوسط نامیده شد و به‌تدریج نقش تعیین‌کننده‌ای در اداره کشورها پیدا کرد.

طبقه متوسط؛ پیوند منافع شخصی و منافع ملی

سمیعی تأکید می‌کند که در این مرحله تاریخی، منافع طبقه متوسط با منافع ملی گره خورد. هرچه بورژوازی ثروتمندتر می‌شد، سرمایه‌اش در چارچوب همان کشور بازتولید می‌شد و به توسعه ملی می‌انجامید. به همین دلیل، سپردن اداره امور به این طبقه، امری معقول و حتی ضروری تلقی می‌شد. اما این الگو، به‌زعم او، حامل یک شکاف درونی بود که به‌تدریج خود را آشکار کرد.

صنعتی‌شدن و تولد شکاف طبقاتی مدرن

در ادامه این مصاحبه، سمیعی نقطه آغاز شکاف طبقاتی مدرن را صنعتی‌شدن می‌داند. با ظهور کارخانه‌ها، کارگران ماهر و صنعتگران سنتی جای خود را به نیروی کار خط تولید دادند؛ انسان‌هایی که دیگر مهارت مستقل نداشتند و تنها سرمایه‌شان زمان و نیروی جسمانی بود. وی با اشاره به مفهوم «شیء‌وارگی» در اندیشه مارکس، توضیح می‌دهد که چگونه کارگر در نظام صنعتی به بخشی از ماشین تبدیل شد و از منافع ملی کنار گذاشته شد؛ وضعیتی که بذر اعتراض و سازمان‌یابی طبقاتی را در دل خود داشت.

از اعتراض منفی تا سازمان‌یابی سوسیالیستی

به‌گفته سمیعی، پرولتاریا قدرت خود را نه از طریق مالکیت، بلکه از طریق «امتناع» کشف کرد: اعتصاب، توقف کار و پس‌گرفتن زمان و نیروی کار. این شیوه اعتراض، زمینه‌ساز شکل‌گیری تشکل‌ها، اتحادیه‌ها و احزاب سوسیالیستی شد. در این چارچوب، کارگران به‌تدریج به نظمی فراملی گرایش پیدا کردند؛ نظمی که منافع آن‌ها را نه در چارچوب دولت–ملت، بلکه در ساختارهای انترناسیونالیستی تعریف می‌کرد.

دووطنی‌شدن طبقه متوسط و ریشه جنگ‌های جهانی

سمیعی با نگاهی جامعه‌شناختی به جنگ‌های جهانی اول و دوم، آن‌ها را محصول تضاد درونی طبقه متوسط اروپا می‌داند؛ طبقه‌ای که از یک‌سو در چارچوب دولت‌های ملی زندگی می‌کرد و از سوی دیگر، منافع اقتصادی‌اش در بیرون از مرزها تعریف می‌شد. به‌گفته او، پس از این جنگ‌ها، سرمایه جهانی به‌تدریج به ایالات متحده منتقل شد و شکاف میان منافع ملی و منافع طبقه متوسط در اروپا تشدید شد؛ شکافی که پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد.

طبقه متوسط ایرانی؛ وابستگی تاریخی و بحران هویت

در بخش مهمی از این گفت‌وگو، سمیعی به تجربه ایران می‌پردازد. وی معتقد است طبقه متوسط ایرانی، از دوره قاجار تاکنون، با مسئله «دو‌تابعیتی بودن» مواجه بوده است؛ نه لزوماً به معنای حقوقی، بلکه به معنای وابستگی فکری و سیاسی. به‌زعم وی، بخش‌هایی از این طبقه، هم‌زمان که خود را ملی‌گرا یا روشنفکر می‌نامیدند، در عمل منافع قدرت‌های خارجی را نیز پیش می‌بردند؛ وضعیتی که شکاف اعتماد میان دولت، ملت و نخبگان را عمیق‌تر کرده است.

جنگ، ملی‌گرایی و تناقض‌های طبقه متوسط

سمیعی با اشاره به جنگ ایران و عراق، یکی از عمیق‌ترین نمودهای این شکاف را بی‌طرفی یا حتی همراهی برخی نیروهای مدعی ملی‌گرایی با دشمن متجاوز می‌داند. به‌گفته وی، این تناقض نشان می‌دهد که مسئله صرفاً اختلاف سیاسی نیست، بلکه بحران وفاداری ملی در میان بخشی از طبقه متوسط است.

فرهیختگی؛ شرط بقا در بحران‌ها

در پایان این مصاحبه، سمیعی به مفهوم «فرهیختگی» بازمی‌گردد و با ارجاع به اندیشه هنریک ایبسن، آن را شرط اصلی تاب‌آوری جوامع در شرایط سخت می‌داند. وی تأکید می‌کند که فرهیختگی صرفاً انباشت دانش یا اطلاعات فرهنگی نیست، بلکه شیوه‌ای آگاهانه از زیستن است؛ زیستنی که در آن، حقیقت، زیبایی و استقلال، بر منافع کوتاه‌مدت معیشتی تقدم دارد.

 سمیعی در پایان تاکید کرد: بدون فهم تاریخی شکاف‌های طبقاتی و بدون سیاست فرهنگی قدرتمند، اعتراضات اجتماعی نه‌تنها حل نمی‌شوند، بلکه می‌توانند به بحران‌های عمیق‌تری منجر شوند. به‌زعم او، جامعه‌ای که استقلال، آزادی و فرهیختگی را جدی نگیرد، حتی امکان دستیابی به زندگی آبرومندانه را نیز از دست خواهد داد.

اشتراک گذاری:

تبلیغات شما با ما


0996-6264416