با نامجوها چه کنیم؟

با نامجوها چه کنیم؟
۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۶
کد خبر: ۱۳۴۴۴

رویکرد رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور در قبال بازگشت نامجو، تفاوت معناداری با سناریو‌های پیشین آن‌ها داشت.

به گزارش فردای خبر- «همین اینهایی که عکسشان را به‌عنوان طرفداران جمهوری اسلامی گذاشتید، طرفدار ما هستند.» این جمله را احسان کرمی گفت، درست در میانه جنگ تحمیلی سوم. حرف‌های کرمی در واکنش به جلدی از «فرهیختگان» بود که تصاویر جمعی از هنرمندانی را که در میانه جنگ از نام ایران حمایت و مقابل دشمن موضع گرفتند در کنار هم قرار داده بود. کرمی می‌گفت که این جلد درست نیست، چون آنها طرفدار ما هستند و نه شما. صحبت‌های او در ادامه پروژه‌ای بود که از حدود ۱۶ سال قبل برای خارج‌کردن هنرمندان داخل ایران و اپوزیسیون‌کردنشان دنبال شد. حالا این جمله کرمی را بگذارید کنار صدایی که پنجشنبه ۵ شهریور، حوالی غروب در فرودگاه امام طنین انداخت: «پرواز استانبول به تهران، هم‌اکنون به زمین نشست.»

پروژه بایکوت و تخریب در ساعات اولیه ورود

خبر بازگشت محسن نامجو هنوز در فضای رسانه‌ای به‌اصطلاح رسوب نکرده بود که موج شوک اولیه، جای خود را به یک دستپاچگی آشکار در اتاق خبر رسانه‌های خارج از کشور داد. در همان ساعات نخست، شبکه‌هایی مثل «ایران اینترنشنال» که سال‌ها روی پروژه دوقطبی‌سازی و تقابل هنرمندان با داخل کشور سرمایه‌گذاری کرده بودند، خود را در برابر یک غافلگیری محض دیدند. آنها که نمی‌توانستند این بازگشت را نادیده بگیرند یا آن را صرفاً به‌عنوان یک انتخاب شخصی هضم کنند، ناگزیر به واکنشی سریع، تهاجمی و کاملاً تدافعی شدند.

استراتژی ماشین رسانه‌ای اپوزیسیون و صفحات مجازی وابسته به گروه‌های ضدایرانی، در همان ساعات اولیه مشخص شد؛ ترور شخصیت برای بی‌اثر کردن پیام بازگشت. در کسری از ثانیه، دستور کار تغییر کرد و پرونده‌های جنجالی گذشته نامجو با هماهنگی عجیبی به صدر اخبار بازگشت. موضوع اتهامات آزار جنسی که در سال‌های گذشته حول نام او مطرح شده بود، همراه با بازنشر گسترده و رگباری ویدئو‌ها و اظهارات تند و متناقض قبلی‌اش، شبکه‌های اجتماعی را پر کرد. این جریان رسانه‌ای تلاش کرد تا به‌سرعت یک روایت جایگزین و کنترل‌شده بسازد؛ روایتی که در آن نامجو نه یک هنرمند دل‌زده از سراب غربت که به میل خود به وطن برگشته، بلکه چهره‌ای طردشده، بی‌اعتبار و منزوی در خارج از کشور تصویر می‌شد که از سر استیصال و ناچاری به ایران پناه برده است.

در واقع، این هجوم هماهنگ و نبش قبر شتاب‌زده حواشی گذشته، بیش از آنکه دغدغه‌ای اخلاقی یا دادخواهانه داشته باشد، یک مکانیسم کنترل خسارت از سوی رسانه‌هایی بود که می‌دیدند ویترین جذابشان در حال فروریختن است. آنها با برجسته‌کردن اتهامات نامجو، تلاش می‌کردند تا زهر این اتفاق را بگیرند و پیام روشنی به دیگر هنرمندان مخابره کنند: هر کس از قطار اپوزیسیون پیاده شود و سودای بازگشت در سر بپروراند، بلافاصله با تمام قوا زیر چرخ‌های ماشین تخریب همان جریان له خواهد شد.

رویکرد رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور در قبال بازگشت نامجو، تفاوت معناداری با سناریو‌های پیشین آنها داشت؛ تفاوتی که میزان دستپاچگی و احساس خطر این جریان را به‌خوبی عیان می‌کرد. پیش‌ازاین، زمانی که خبر بازگشت «قیصر» به میان آمد، استراتژی اصلی این رسانه‌ها مبتنی بر «بایکوت خبری» و «کوچک‌نمایی» بود. آنها تلاش کردند تا با نادیده‌گرفتن و مسکوت گذاشتن موضوع، از ضریب گرفتن خبر جلوگیری کنند و مانع از آن شوند که بازگشت یک نماد هنری، به نشانه‌ای برای عادی‌سازی شرایط و پایان قهر با وطن تبدیل شود. اما در ماجرای محسن نامجو، این سکوت استراتژیک دیگر کارکردی نداشت. نامجو برخلاف چهره‌های دهه‌های گذشته، محصول سال‌های اخیر و یکی از نماد‌های هنری فعال در جریان مهاجرت بود. بازگشت او، نه یک اتفاق حاشیه‌ای، بلکه ریزش مستقیم یکی از پایه‌های روایتی بود که اپوزیسیون سال‌ها برای آن هزینه کرده بود. به همین دلیل، حساسیت‌ها به‌قدری بالا رفت که ماشین رسانه‌ای خارج از کشور نتوانست به سانسور و سکوت بسنده کند. آنها مجبور شدند با تغییر تاکتیکِ سراسیمه، از فاز «بایکوت» خارج شده و به فاز «حمله پیش‌دستانه و تخریب همه‌جانبه» وارد شوند؛ چراکه موج این بازگشت چنان بلند بود که سکوت در برابر آن، تمام رشته‌های چندساله‌شان را پنبه می‌کرد.

اجرای بدلِ فن

این سراسیمگی و بالارفتن بی‌سابقه حساسیت‌ها، ریشه در یک وحشت بزرگ‌تر دارد؛ وحشت از اینکه ماجرای نامجو صرفاً یک تصمیم فردی و استثنا نباشد. تکاپوی شدید جبهه رسانه‌ای غرب و دستپاچگی اپوزیسیون نشان می‌دهد که آنها متوجه تغییر فاز بازی شده‌اند. این نگرانی پنهان زمانی به نقطه جوش رسید و عینیت یافت که وزیر فرهنگ در گفت‌وگوی اخیر خود با روزنامه «فرهیختگان»، پرده از یک روند برداشت و از لیست ۱۰۰ نفره هنرمندانی سخن گفت که در مسیر و در نوبت بازگشت به کشور قرار دارند. اعلام این خبر در کنار بازگشت عملی و پر سروصدای چهره‌هایی، چون نامجو، به معنای واقعی کلمه اجرای یک «بدلِ فن» استراتژیک در عرصه سیاست‌گذاری فرهنگی است. بیش از یک دهه است که ماشین تبلیغاتی خارج از کشور با صرف هزینه‌های کلان، فن «خارج‌کردن هنرمندان» و تهی کردن ظرفیت‌های فرهنگی داخل را به‌عنوان تنها مسیر پیش روی اهالی هنر جا انداخته بود؛ اما حالا، مطرح‌شدن موج بازگشت‌ها، دقیقاً بدل همان فن را به خود آنها زده است.

این جریان معکوس، انحصار روایت اپوزیسیون را درهم‌شکسته است. آنها حالا نه‌تنها در ترغیب چهره‌های جدید به خروج دچار بحران شده‌اند، بلکه با دومینویی از بازگشت‌ها روبه‌رو هستند که نشان می‌دهد پروژه ترسیم «انسداد مطلق فرهنگی در داخل» در حال فروپاشی است. از این منظر، هجمه سنگین و ترور شخصیت نامجو در روز‌های اخیر، صرفاً تسویه‌حساب با یک نفر نیست؛ بلکه یک پیام تهدیدآمیز و بازدارنده برای آن ۹۹ نفر دیگر لیست است تا با ایجاد هزینه و وحشت‌افکنی رسانه‌ای، جلوی فروریختن نهایی این سد را بگیرند.

سانسور پیش از تخریب

البته این هجمه همه‌جانبه و ترور شخصیت، نقطه آغاز تقابل رسانه‌های خارج از کشور با محسن نامجو نبود؛ بلکه پرده نهایی نمایشی بود که کلید آن از مدت‌ها پیش‌زده شد. نشانه‌های این انشقاق و فاصله‌گذاری زمانی آشکار شد که نامجو در اظهارات و مصاحبه‌ای جنجالی، صراحتاً پای خود را از خطوط قرمز نانوشته اپوزیسیون بیرون گذاشت. او در آن صحبت‌ها، لبه تیز انتقاداتش را هم‌زمان به سمت دو جریان مشخص گرفت. از یک‌سو به‌شدت به توهمات سیاسی و رویکرد سلطنت‌طلب‌ها تاخت و ازسوی‌دیگر، انتقادات صریح و تندی را روانه چهره‌هایی، چون شاهین نجفی کرد که نماد‌های موسیقی رادیکال اپوزیسیون محسوب می‌شدند.

واکنش جریان رسانه‌ای غرب به آن اظهارات، یک «بایکوت خبری مطلق» بود. شبکه‌ها و پلتفرم‌هایی که کوچک‌ترین اظهارنظر هنرمندان مهاجر را با تیتر‌های درشت و میزگرد‌های تحلیلی پوشش می‌دادند، تلاش کردند با سکوتی کاملاً هماهنگ، روی این صحبت‌ها خاک بپاشند و مانع از ضریب گرفتن آن شوند. دلیل این سانسور سیستماتیک روشن بود: صحبت‌های نامجو، تصویر جعلی «اتحاد یکپارچه اپوزیسیون» را مخدوش می‌کرد و به‌وضوح نشان می‌داد که در فضای خارج از کشور، آزادی بیان تنها تا زمانی اعتبار دارد که هنرمند، دقیقاً در راستای مانیفست سیاسی این رسانه‌ها قدم بردارند.

آن بایکوت عامدانه، در واقع اولین هشدار جدی ماشین تبلیغاتی غرب به نامجو بود؛ پیامی که نشان می‌داد او دیگر مهره‌ای کاملاً مطیع در بازی دوقطبی‌سازی آنها نیست. حالا با بازگشت نامجو به ایران، آن سانسور و سکوت محافظه‌کارانه، کارکرد خود را از دست داده و جای خود را به خشم و تخریب علنی داده است. رسانه‌هایی که نتوانستند صدای او را در خارج از کشور تحمل کنند، اکنون با تمام قوا تلاش می‌کنند تا تاوان عبور از این دیکتاتوری رسانه‌ای را از او بگیرند.

تقلای شاهین نجفی برای مهار بحران

پس‌لرزه‌های این بازگشت به‌قدری برای جبهه خارج‌نشین ویرانگر بود که آنها نتوانستند تنها به هجمه‌های سایبری و واکنش‌های سازمانی شبکه‌های خبری اکتفا کنند. بلافاصله پس از قطعی‌شدن حضور نامجو در ایران، شاهین نجفی - که پیش‌تر خود یکی از اهداف اصلی انتقادات تند نامجو بود - احساس تکلیف کرد تا به‌سرعت وارد میدان شود. او در قامت یک مدیر بحران و به نیابت از دستگاه رسانه‌ای سلطنت‌طلب‌ها، موضع‌گیری کرد تا شاید بتواند شیرازه ازهم‌گسیخته این جریان را جمع‌وجور کند و جلوی ریزش روانی مخاطبانشان را بگیرد. این واکنش شتاب‌زده، چیزی فراتر از یک تسویه‌حساب شخصی میان دو خواننده است؛ بلکه نشانه‌ای عریان از التهاب عمیق و تزلزل در ساختار درونی اپوزیسیون محسوب می‌شود. ورود فوری و دستپاچه چهره‌ای که خود را نماد رادیکالیسم می‌داند برای «بحران‌زدایی» از جبهه سلطنت‌طلب‌ها، ثابت می‌کند که ماجرا تا چه حد برای آنها حیاتی و آسیب‌زا بوده است.

وقتی جریان غرب‌نشین برای خنثی‌کردن اثرات بازگشت یک هنرمند مجبور می‌شود مهره‌های اصلی خود را این‌گونه به خط کند، یعنی ضربه‌ای استراتژیک دریافت کرده است. تقلای نجفی برای عادی جلوه‌دادن شرایط و کنترل اوضاع، در واقع اعتراف ناخواسته اپوزیسیون به وزن سنگین این اتفاق و فروپاشی توهماتی است که سال‌ها برای ساختنشان هزینه کرده بودند.

نجفی که به‌خوبی می‌دانست هجمه‌های شخصی و تخریب‌های اولیه نمی‌تواند به‌تنهایی زهر این اتفاق راهبردی را بگیرد و افکار عمومی سرخورده‌شان را آرام کند، در اظهاراتش به یک تاکتیک روانی دیگر متوسل شد: «فرار به جلو از طریق تحلیل سیاسی». او برای سرپوش‌گذاشتن بر این ریزش درونی، تلاش کرد ردای یک استراتژیست را بر تن کند و به کالبدشکافی «روش و مدل کنشگری فعلی جمهوری اسلامی» بپردازد. محور اصلی صحبت‌های او این بود که بازگشت نامجو را از یک «شکست برای اپوزیسیون و رنگ‌باختن رؤیای غربت»، به یک «بازی پیچیده و تغییر فاز حاکمیت در ایران» تعبیر کند. نجفی با این تئوری‌بافی سعی داشت به مخاطبان خود القا کند که اگر امروز چهره‌های مطرح یکی پس از دیگری مسیر بازگشت را در پیش می‌گیرند، ناشی از پوشالی بودن وعده‌های خارج‌نشینان نیست، بلکه محصول مدل جدید و هوشمندانه کنشگری نظام است که فضا را برای هضم و جذب این افراد تغییر داده است.

این نوع تحلیل، هرچند دست‌وپازدنی برای مهار بحران و حفظ ته‌مانده آبروی دستگاه سلطنت‌طلبان و اپوزیسیون بود؛ اما در بطن خود یک اعتراف بزرگ به همراه داشت. نجفی با این صحبت‌ها ناخواسته تأیید کرد که ساختار داخلی در اجرای پروژه بازگشت هنرمندان (همان بدلِ فنی که با لیست ۱۰۰ نفره کلید خورده) کاملاً عمل‌گرایانه، مسلط و موفق ظاهر شده است. وقتی تندترین چهره‌های اپوزیسیون مجبور می‌شوند برای توجیه استیصال خود، روی به تحلیل مدل کنشگری حاکمیت بیاورند و ناگزیر به قدرت بازی‌سازی آن اعتراف کنند، یعنی جبهه غرب نه‌تنها در میدان عمل، بلکه در جنگ روایت‌ها و استراتژی نیز به یک بن‌بست عمیق رسیده است.

هیچ از فرنگ برگشته‌ای مصونیت ندارد. کسی که پرونده باز داشته باشد باید در برابر حکمرانی پاسخگو شود؛ اما این پاسخگو بودن به معنای این نیست که حاکمیت نمی‌تواند بنا بر مصالح جمعی آغوش بازش را به خارج‌نشین‌ها نشان دهد. اگر شخصی موضعی گرفته و این مصالح جمعی را هدف گرفته، باید به‌وضوح نشان دهد که از آن حرف‌ها و کنش‌ها عقب‌نشینی کرده؛ اما از طرف دیگر مسئله کنونی حاکمیت بازخواست‌کردن و برخورد قهری با هر موضعی نیست. رعایت‌کردن این دوگانه همان عقلانیتی ا‌ست که باعث شده امثال شاهین نجفی مجبور به واکنش سریع شوند و به‌نوعی باطل‌السحر حرکت‌های ضدایرانی خارج از کشور است.

https://fardayekhabar.ir/fe403U
اشتراک گذاری:

تبادل نظر (0)

در حال بارگذاری نظرات...

ثبت نظر جدید